مقاله پژوهشی
مجله دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان
دوره 25، تیر 1405، 412-397
نقش میانجی شفقت به خود در رابطه بین تجارب ناگوار دوران کودکی با نشانههای افسردگی دانشجویان: یک مطالعه توصیفی
ریحانه سادات حسنی[1]، زهرا زنجانی[2]
دریافت مقاله: 10/01/1405 ارسال مقاله به نویسنده جهت اصلاح: 21/02/1405 دریافت اصلاحیه از نویسنده: 22/04/1405 پذیرش مقاله: 23/04/1405
چکیده
زمینه و هدف: تجارب ناگوار دوران کودکی یکی از مهمترین عوامل خطرساز در شکلگیری آسیبپذیری هیجانی و افزایش احتمال بروز اختلالات خلقی در بزرگسالی محسوب میشوند. پژوهش حاضر با هدف تبیین مدل ساختاری رابطه بین تجارب ناگوار دوران کودکی و نشانههای افسردگی، با تمرکز بر نقش میانجی شفقت نسبت به خود انجام شد.
مواد و روشها: این مطالعه بهصورت توصیفی و با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری انجام شد. نمونه پژوهش شامل 287 نفر از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کاشان در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ بود که بهروش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه تجارب ناگوار دوران کودکی Bernstein و همکاران، پرسشنامه نشانههای افسردگی Beck (ویرایش دوم) و مقیاس شفقت به خود Neff بود. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از شاخصهای آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار)، ضریب همبستگی Pearson و روش مدلسازی معادلات ساختاری (آزمون روابط مستقیم و واسطهای) انجام شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که تجارب ناگوار دوران کودکی با علائم افسردگی رابطه مثبت و با شفقت به خود رابطه منفی و معناداری دارد (05/0>P). ارزیابی مدل فرضی پژوهش نشان دهنده برازش مناسب مدل با دادههای تجربی بود. همچنین، نتایج تحلیل مسیر تأیید کرد که شفقت به خود نقش واسطهای معناداری در رابطه بین تجارب ناگوار دوران کودکی و نشانههای افسردگی ایفا میکند (05/0>P).
نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهند که تجارب ناگوار دوران کودکی از طریق کاهش شفقت نسبت به خود، احتمال بروز افسردگی را افزایش میدهند. بر این اساس، مداخلات درمانی مبتنی بر تقویت شفقت نسبت به خود میتوانند در پیشگیری و درمان افسردگی بهویژه در جمعیت دانشجویی مؤثر باشند.
واژههای کلیدی: تجارب ناگوار دوران کودکی، افسردگی، شفقت نسبت به خود، دانشجویان
ارجاع: حسنی رس، زنجانی ز. نقش میانجی شفقت به خود در رابطه بین تجارب ناگوار دوران کودکی با نشانههای افسردگی دانشجویان: یک مطالعه توصیفی. سال 1405، دوره 25، شماره 4، صفحات: 412-397.
.
مقدمه
افسردگی یکی از مهمترین اختلالات روانی است که سلامت جسم و روان افراد را تحت تأثیر قرار میدهد. این اختلال یکی از برجستهترین مشکلات سلامتی در سراسر جهان است که عملکرد و رفاه روزانه افراد را مختل میکند؛ بهطوریکه پیشبینی میشود تا سالهای آینده علت اصلی ناتوانی در جهان باشد (1). در ایران نیز بررسیهای انجام شده بر روی دانشجویان، میزان شیوع بالایی از افسردگی 48 درصد را نشان میدهد که این میزان در دختران بیشتر از پسران است (2). این اختلال روانشناختی، دومین عامل مرگومیر و خودکشی در میان دانشجویان به شمار میرود (3). گستره رو به رشدی از تحقیقات نشان میدهد که تجارب ناگوار دوران کودکی (Adverse childhood experiences; ACEs) از جمله سوء استفادههای جنسی، فیزیکی، عاطفی و غفلت، پیشبینیکنندههای قدرتمندی برای آسیبپذیری عاطفی در سنین بالاتر هستند و خطر ابتلاء به افسردگی را بهطور چشمگیری افزایش میدهند (4). با توجه به افزایش علائم افسردگی در میان دانشجویان، پژوهشهای اخیر بر شناسایی عوامل محافظتی بالقوهای تمرکز کردهاند که میتوانند تابآوری را در برابر پیامدهای نامطلوب ناشی از ناملایمات کودکی افزایش دهند (5) یکی از عوامل محافظتی کلیدی که اخیراً توجه پژوهشگران را برانگیخته، شفقت به خود (Self-compassion) است. شفقت به خود شامل سه مؤلفه مهربانی با خود در برابر قضاوت سختگیرانه، اشتراکات انسانی در برابر انزوا و ذهنآگاهی در برابر همانندسازی افراطی با دردها است (6 ،5).
شفقت به خود به عنوان یک راهبرد تنظیم هیجان سازگار عمل میکند و اثر تعدیلکنندهای بر علائم افسردگی دارد (7). تنظیم هیجانی شامل فرآیندهایی میشود که افراد از طریق آنها تجارب هیجانی خود را مدیریت و تعدیل میکنند (8). افرادی که تجارب ناگوار دوران کودکی را پشت سر گذاشتهاند، اغلب نقصهای شدیدی در تنظیم هیجان نشان میدهند که آسیبپذیری آنها را در برابر افسردگی بالا میبرد (11-9) از آنجا که شفقت به خود ظرفیت پردازش سازگارانه هیجانات منفی (مثل شرم و خودسرزنشگری) را افزایش میدهد و وابستگی به راهبردهای ناسازگار مانند نشخوار فکری را کاهش میدهد، پرورش آن میتواند اثرات آسیبزای تجارب نامطلوب کودکی را تعدیل کند (11 ،6).
با وجود این یافتهها، خلاء پژوهشی آشکاری در زمینه مکانیسمهای دقیق این رابطه وجود دارد؛ چرا که تعداد نسبتاً کمی از مطالعات به نقش واسطهای شفقت به خود در رابطه بین ناملایمات اولیه کودکی و افسردگی، بهویژه در بافتهای فرهنگی غیرغربی و بر روی جامعه دانشجویی پرداختهاند و نتایج همسو در این زمینه با محدودیت مواجه است (13 ،12) از این رو، تبیین این مکانیسم میتواند دلالتهای بالینی مهمی برای طراحی مداخلات پیشگیرانه و درمانی در جامعه دانشگاهی فراهم آورد. بنابراین، هدف پژوهش حاضر تعیین مدل ساختاری رابطه تجارب ناگوار دوران کودکی و علائم افسردگی با نقش میانجی شفقت به خود در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کاشان است. مدل مفهومی پیشنهادی پژوهش در شکل ۱ ارائه شده است.
شکل 1- مدل مفهومی نقش میانجی شفقت به خود در رابطه بین تجارب ناگوار کودکی و نشانههای افسردگی در دانشجویان
مواد و روشها
روش این پژوهش توصیفی از نوع مطالعات مدلسازی ساختاری است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کاشان در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ بود. این پژوهش با کد اخلاق IR.KAUMS.MEDNT.REC.1403.184 در کمیتهی اخلاق در پژوهش دانشگاه علوم پزشکی کاشان به تصویب رسیده است.
برای تعیین حجم نمونه مناسب در مدلیابی معادلات ساختاری، از دستورالعملهای ادبیات پژوهشی بهروز در این حوزه استفاده شد که بهطور کلی حجم نمونه ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر را بسته به پیچیدگی مدل و اشتراکپذیری توصیف میکنند (15-14)، بر اساس این توصیهها، نمونهای با حجم ۳۰۰ نفر تعیین شد که در نهایت، ۲۸۷ دانشجو پرسشنامه را به طور کامل تکمیل نمودند و وارد تحلیل نهایی شدند.
معیارهای ورود به پژوهش شامل شاغل به تحصیل بودن در یکی از رشتههای دانشگاه علوم پزشکی کاشان در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳، داشتن حداقل سن ۱۸ سال، عدم ابتلاء به اختلالات مصرف مواد، عدم ابتلاء به اختلالات مزمن و شدید روانپزشکی (نظیر اختلال وسواسی-جبری، دوقطبی و طیف اسکیزوفرنیا)، عدم تجربه رویدادهای تنشزای شدید اخیر (مانند سوگ، طلاق و بحرانهای مالی) در ۶ ماه گذشته، و همچنین عدم مصرف داروهای روانپزشکی (مانند ضدافسردگیها) بر اساس خودگزارشدهی دانشجو بود. در مقابل، معیارهای خروج از پژوهش شامل عدم تمایل به ادامه همکاری در هر یک از مراحل تکمیل ابزارها، مخدوش بودن پرسشنامهها یا عدم پاسخگویی به بیش از ۱۰ درصد از گویهها تعیین گردید.
روش نمونهگیری در این پژوهش، نمونهگیری طبقهای با تخصیص متناسب بود که در آن، به دلیل محدودیت دسترسی به چارچوب کامل و فهرست کل جامعه، انتخاب واحدهای نمونه در درون هر طبقه بهصورت در دسترس انجام شد. به منظور اجرای این روش، جامعه آماری بر اساس دو متغیر رشته تحصیلی و جنسیت به طبقات همگن تقسیم شد و حجم نمونه مورد نیاز برای هر طبقه با توجه به نسبت تعداد دانشجویان آن طبقه به کل جامعه تعیین گردید. انتخاب نهایی دانشجویان در هر طبقه از میان افراد در دسترس (مانند فهرستهای کلاسی، گروههای آموزشی یا سامانههای دانشجویی) صورت گرفت. فرآیند توزیع پرسشنامهها به مدت ۴ ماه در فضاهای آموزشی و بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی کاشان در ساعات مختلف شبانهروز (ساعات اداری و شیفتهای کارآموزی عصر و شب) انجام شد تا حداکثر تنوع نمونه حاصل شود. پژوهشگر پس از تشریح اهداف، کسب رضایت آگاهانه شفاهی و کتبی و اطمینان دادن در خصوص محرمانه ماندن اطلاعات، پرسشنامهها را به صورت خودگزارشدهی (زمان پاسخگویی ۱۵ تا ۲۰ دقیقه) توزیع کرد که در نهایت از ۳۰۰ پرسشنامه، ۱۳ مورد به دلیل نقص ساختاری حذف و ۲۸۷ مورد وارد تحلیل شدند.
ابزارهای گردآوری دادهها شامل فرم اطلاعات جمعیتشناختی و سه پرسشنامه استاندارد بود. در فرم اطلاعات جمعیتشناختی، سن، جنسیت، رشته تحصیلی و وضعیت سکونت ثبت شد. همچنین، برای بررسی معیارهای ورود، سابقه اختلال مصرف مواد، اختلالات مزمن و شدید روانپزشکی، رویدادهای تنشزای شدید طی ۶ ماه گذشته و مصرف داروهای روانپزشکی به روش خودگزارشدهی ارزیابی شد. پرسشنامههای استاندارد به شرح زیر بودند:
پرسشنامه افسردگی Beck چاپ دوم (Beck Depression Inventory, Second Edition; BDI-II): Beck و همکاران در سال 1996 ویرایش دوم پرسشنامه افسردگی Beck را منتشر کردند (16). این ابزار یک شاخص 21 ماده ای از نشانههای خودگزارشی افسردگی است که در نمونههای بالینی و غیربالینی قابل اجرا است و دو عامل شناختی-عاطفی و نگرش منفی-نشانههای بدنی را در افسردگی میسنجد. در فرآیند نمرهدهی از شرکتکنندگان خواسته میشود تا میزان نشانههای افسردگی را بر روی یک پیوستار 4 درجهای از "صفر" ( فقدان افسردگی یا افسردگی خفیف) تا "سه " ( افسردگی شدید ) درجهبندی کنند. سپس نمره کل با جمع بستن نمرههای ماده ها بهدست میآید که از صفر تا 63 است و نمره بالاتر بیانگر افسردگی بیشتر است. مطالعات انجام شده درباره اعتبار این پرسشنامه در کشورهای مختلف نشان میدهد که این پرسشنامه از اعتبار قابل قبولی برخوردار است. در مطالعهای (2008) در جمعیت بزرگسالان آمریکایی ضرایب همسانی درونی را 90/0 و 89/0 و ضریب بازآزمایی را 94/0 بهدست آوردند (17). در ایران نیز Rajabi و همکاران (1390) ضرایب روایی بین نمره کل افسردگی و عامل های شناختی-عاطفی 90/0 و نگرش منفی نشانههای بدنی را 95/0 گزارش کردند که بیانگر روایی سازه پرسشنامه افسردکی Beck ( ویرایش دوم) در جامعه ایرانی است. همچنین، برای بررسی پایایی این ابزار از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است که در کل نمونه 86/0 گزارش شده است (18). در مطالعه حاضر نیز آلفای کرونباخ کل این ابزار 90/0 و همچنین آلفای کرونباخ زیرمقیاس شناختی عاطفی 82/0 و نگرش منفی-نشانههای بدنی 72/0 بهدست آمد.
پرسشنامه تروماها و تجارب ناگوار دوران کودکی (Childhood Trauma Questionnaire; CTQ): این مقیاس در سال 2003 توسط Bernstein و همکاران به منظور سنجش آسیبها و تروماهای دوران کودکی طراحی شد که پنج نوع از بدرفتاریهای دوران کودکی را (سوء استفاده جنسی، سوء استفاده جسمی، سوء استفاده عاطفی و غفلت عاطفی و جسمی) مورد سنجش قرار میدهد. این ابزار دارای 28 سؤال است که 25 سؤال آن برای سنجش مؤلفههای اصلی پرسشنامه، و 3 سؤال آن نیز برای تشخیص افرادی که مشکلات دوران کودکی خود را انکار میکنند بهکار میرود. نمرهگذاری این پرسشنامه در یک طیف لیکرت پنج درجهای از 1 تا 5 است و نمرهگذاری، آیتمهای 2، 5، 7، 13، 19، 26 و 28 به صورت معکوس انجام میشوند. بنابراین، دامنه نمرهای که هر فرد در کل پرسشنامه کسب میکند از 25 تا 125 است. نمرات بالا در پرسشنامه نشان دهنده تروما یا آسیب بیشتر و نمرات کمتر نشان دهنده آسیب یا تروما کمتر در دوران کودکی است (19). در پژوهش Bernstein و همکاران ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه بر روی گروهی از جوانان برای ابعاد سوء استفاده عاطفی، سوء استفاده جسمی، سوء استفاده جنسی، غفلت عاطفی و جسمی به ترتیب برابر با 87/0، 86/0، 95/0، 89/0، 78/0 گزارش شد. همچنین، روایی همزمان آن با درجه بندی درمانگران از میزان تروماهای کودکی در دامنه 59/0 تا 78/0 گزارش شده است (19). در ایران نیز در پژوهش Ebrahimi و همکاران، آلفای کرونباخ 81/0 تا 98/0 برای ابعاد پنجگانه آن و اعتبار بازآزمایی 94/0 برای این ابزار گزارش گردید. همچنین، مطالعه Ebrahimi و همکاران رابطه مثبت و معناداری بین این پرسشنامه و پرسشنامه افسردگی Beck نشان داده است (20). در مطالعه حاضر نیز آلفای کرونباخ کل مقیاس برابر 85/0 و همچنین آلفای کرونباخ زیرمقیاس های سوء رفتار عاطفی 75/0، سوء رفتار جسمی 75/0، سوء رفتار جنسی 90/0، غفلت عاطفی 85/0 و غفلت جسمی 66/0 بهدست آمد.
پرسشنامه خودشفقت ورزی (Self-Compassion Scale; SCS): Neff در سال 2003 مقیاس خودشفقت ورزی را طراحی و اعتباریابی کرد. این مقیاس خودگزارشی دارای 26 گویه است که شامل 6 خرده مقیاس مهربانی با خود، قضاوت درباره خود، احساسات مشترک انسانی، منزوی سازی، ذهنآگاهی و بزرگنمایی است که در یک طیف لیکرت 5 درجهای 1=تقریباً هرگز و 5=تقریباً همیشه قرار میگیرد و نمرهگذاری خرده مقیاسهای قضاوت نسبت به خود، انزوا و افراط در همانندسازی به شکل معکوس انجام میگیرد و در نهایت نمره بالاتر نشان از خودشفقتی بیشتر است. همسانی درونی آن با بررسی ضریب آلفای کرونباخ محاسبه شده برای کل مقیاس 92/0 و برای هر کدام از زیر مقیاسها به ترتیب 87/0، 77/0، 80/0، 79/0، 75/0، 81/0 بهدست آمد. همچنین، پایایی بازآزمایی این ابزار پس از دو هفته 93/0 گزارش شده است (21). در ایران Momeni و همکاران، روایی همگرا و واگرا مقیاس خودشفقتورزی Neff را از طریق اجرا مقیاس حرمت خود و پرسشنامههای افسردگی و اضطراب Beck بررسی کردند که نتایج به دست آمده معنادار بوده است. همچنین، همسانی درونی مقیاس خودشفت ورزی برحسب ضریب آلفای کرونباخ بررسی شد و با ضریب همبستگی 70/0 مورد تأیید قرار گرفت. در بررسی پایایی نیز ضریب همبستگی معنادار (89/0 ) بین نمرههای دو نوبت آزمون با فاصله 10 روز بهدست آمد که نشان از پایایی بازآزمایی بالای این مقیاس است (22). در مطالعه حاضر نیز آلفای کرونباخ کل ابزار 90/0 و آلفای کرونباخ زیر مقیاسهای مهربانی با خود 84/0، قضاوت نسبت به خود 70/0، انسانیت مشترک 67/0، انزوا 79/0 و افراط در همانندسازی 78/0 بهدست آمد.
تجزیه و تحلیل دادهها در دو سطح توصیفی و استنباطی انجام شد. آمارهای توصیفی شامل میانگین، انحراف استاندارد و ماتریس همبستگی متغیرها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه ۲۶ محاسبه گردید. همچنین، برای آزمون مدل مفهومی پیشنهادی، از روش مدلیابی معادلات ساختاری (Structural Equation Modeling; SEM) با استفاده از نرمافزار تحلیل ساختارهای گشتاوری (Analysis of Moment Structures; AMOS) نسخه ۲۶ استفاده شد. ارزیابی و بررسی برازش مدل با استفاده از شاخصهای متعدد آماری شامل نسبت کایاسکوئر به درجه آزادی (Chi-Square to Degrees of Freedom Ratio; χ²/df)، شاخص برازش تطبیقی (Comparative Fit Index; CFI)، ریشه میانگین مجذورات خطای تقریب (Root Mean Square Error of Approximation; RMSEA)، ریشه میانگین مجذور باقیمانده استانداردشده (Standardized Root Mean Square Residual; SRMR)، شاخص برازش نرمالشده (Normed Fit Index; NFI)، شاخص نیکویی برازش (Goodness of Fit Index; GFI) و شاخص برازش فزاینده (Incremental Fit Index; IFI) صورت گرفت. برای شاخص χ²/df مقدار عددی 3 (14) و برای شاخصهای CFI، NFI، GFI و IFI بزرگتر از 9/0 (24-23) و برای شاخصهای RMSEA و SRMR کمتر از 08/0 (25) به عنوان حد مطلوب برازش در نظر گرفته شد. سطح معنیداری در آزمونها 05/0 در نظر گرفته شد.
نتایج
نمونه مورد مطالعه شامل ۲۸۷ دانشجو از دانشگاه علوم پزشکی کاشان بود که در دامنه سنی ۱۸ تا 45 سال قرار داشتند و میانگین سنی آنها 35/24 سال (انحراف معیار 06/6 سال) گزارش شد. از میان شرکتکنندگان، 6/67 درصد زن بودند و بیشترین فراوانی رشتههای تحصیلی بهترتیب مربوط به پزشکی (2/67 درصد)، پرستاری (1/17 درصد) و مامایی (1/9 درصد) بود. ویژگیهای جمعیت شناختی شرکتکنندگان پژوهش در جدول 1 آورده شده است.
جدول 1- ویژگیهای جمعیتشناختی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کاشان در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ (287=n)
| متغیرها |
تعداد (درصد) |
| جنسیت |
|
| زن |
194 (6/67) |
| مرد |
93 (4/32) |
| سن |
|
| کمتر از 20 سال |
97 (8/33) |
| 20-25 سال |
97 (8/33) |
| 25-30 سال |
59 (6/20) |
| 30-35 سال |
15 (5/2) |
| 35-40 سال |
15 (5/2) |
| 40-45 سال |
4 (4/1) |
| رشته تحصیلی |
|
| پرستاری |
49 (1/17) |
| پزشکی |
193 (2/67) |
| مامایی |
28 (1/9) |
| سایر |
17 (9/5) |
| وضعیت سکونت |
|
| خوابگاهی |
164 (1/57) |
| غیرخوابگاهی |
123 (9/42) |
به منظور درک ویژگیهای اصلی و توزیع متغیرهای مورد مطالعه، شاخصهای گرایش مرکزی و پراکندگی برای متغیرهای اصلی (تجارب ناگوار دوران کودکی، خودشفقتورزی و افسردگی) و همچنین مؤلفههای اختصاصی تجارب ناگوار دوران کودکی محاسبه گردید. نتایج این تحلیل در جدول 2 ارائه شده است.
در بررسی دقیقتر مؤلفههای تجارب ناگوار دوران کودکی (جدول 2)، نتایج نشان داد که مؤلفه غفلت هیجانی با میانگین 41/9 بالاترین میزان را در میان سایر تجارب ناگوار به خود اختصاص داده است. پس از آن، مؤلفههای غفلت جسمی (17/7) و سوء استفاده هیجانی (17/7) در رتبههای بعدی قرار دارند. کمترین میانگین نیز مربوط به مؤلفه سوء استفاده جسمی با میانگین 94/5 بود. این یافتهها حاکی از آن است که در نمونه مورد مطالعه، تجارب مرتبط با غفلت، بهویژه از نوع هیجانی، بیش از تجارب مرتبط با سوء استفاده گزارش شده است و میانگین کل نمره خودشفقت ورزی و افسردگی به ترتیب 69/78 و39/13 محاسبه شد. همچنین، مقادیر کجی و کشیدگی برای تمامی متغیرها و مؤلفهها در بازه نرمال (بازه ±2) قرار داشته و توزیع مناسب دادهها را تأیید میکند.
جدول 2- شاخصهای توصیفی خودشفقتورزی، افسردگی و ابعاد تجارب ناگوار دوران کودکی در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کاشان در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ (287=n)
| متغیر / مؤلفه |
میانگین |
انحراف معیار |
حداقل |
حداکثر |
کجی |
کشیدگی |
| تجارب ناگوار کودکی (کل) |
97/46 |
25/11 |
۳۵ |
۱۰۶ |
93/1 |
36/1 |
| سوءاستفاده هیجانی |
17/7 |
08/3 |
۵ |
۲۲ |
95/1 |
95/1 |
| سوءاستفاده جسمی |
94/5 |
16/2 |
۵ |
۱۹ |
43/1 |
68/1 |
| سوءاستفاده جنسی |
57/6 |
23/3 |
۵ |
۲۵ |
79/1 |
10/1 |
| غفلت هیجانی |
41/9 |
30/4 |
۵ |
۲۵ |
21/1 |
28/1 |
| غفلت جسمی |
17/7 |
81/2 |
۵ |
۲۱ |
66/1 |
93/1 |
| خودشفقتورزی (کل) |
69/78 |
61/15 |
۳۴ |
۱۱۹ |
07/0 |
21/0- |
| افسردگی (کل) |
39/13 |
14/10 |
۰ |
۵۱ |
11/1 |
26/1 |
بهمنظور تفکیک و بررسی وضعیت شرکتکنندگان بر اساس نقاط برش استاندارد در متغیرهای پژوهش، توزیع فراوانی و درصد افراد در طبقات مختلف محاسبه گردید. نتایج این بررسی در جدول 3 درج شده است. بر اساس نقاط برش استاندارد، فراوانی افراد در طبقات متغیرهای اصلی پژوهش به شرح زیر بود: در پرسشنامه افسردگی بک، 168 نفر (5/58 درصد) در طبقه بدون افسردگی یا بسیار خفیف، 54 نفر (8/18 درصد) در طبقه خفیف، 42 نفر (6/14 درصد) در طبقه متوسط و 23 نفر (0/8 درصد) در طبقه شدید قرار داشتند. در پرسشنامه تجارب ناگوار دوران کودکی، 219 نفر (3/76 درصد) هیچیک از انواع بدرفتاری را در حد متوسط تا شدید گزارش نکردند، 30 نفر (5/10 درصد) یک نوع، 15 نفر (2/5 درصد) دو نوع و 23 نفر (0/8 درصد) سه نوع یا بیشتر از انواع تجارب ناگوار را در حد متوسط تا شدید گزارش کردند. در پرسشنامه خودشفقتورزی نیز بر اساس سهکهای نمره کل، 97 نفر (8/33 درصد) در طبقه پایین، 95 نفر (1/33 درصد) در طبقه متوسط و 95 نفر (1/33 درصد) در طبقه بالا قرار گرفتند.
جدول 3- توزیع فراوانی شرکتکنندگان بر اساس طبقات متغیرهای خودشفقتورزی، افسردگی و تجارب ناگوار دوران کودکی در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کاشان در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ (287=n)
| متغیر |
طبقه / سطح |
فراوانی |
درصد (%) |
| تجارب ناگوار کودکی |
بدون هیچ نوع تجربه (متوسط تا شدید) |
۲۱۹ |
3/76 |
|
یک نوع تجربه |
۳۰ |
5/10 |
|
دو نوع تجربه |
۱۵ |
2/5 |
|
سه نوع تجربه یا بیشتر |
۲۳ |
0/8 |
| خودشفقتورزی |
پایین |
۹۷ |
8/33 |
|
متوسط |
۹۵ |
1/33 |
|
بالا |
۹۵ |
1/33 |
| افسردگی |
بدون افسردگی / بسیار خفیف |
۱۶۸ |
5/58 |
|
خفیف |
۵۴ |
8/18 |
|
متوسط |
۴۲ |
6/14 |
|
شدید |
۲۳ |
0/8 |
سپس، همبستگیهای دومتغیره Pearson میان متغیرهای اصلی پژوهش محاسبه شد تا روابط اولیه بررسی و وجود همخطی چندگانه ارزیابی گردد. یافتههای تحلیل همبستگی نشان داد که بین تجارب ناگوار دوران کودکی و خودشفقتورزی رابطه منفی و معناداری وجود دارد (01/0P<، 274/0-=r) در مقابل، رابطه بین تجارب ناگوار دوران کودکی و افسردگی مثبت و معنادار گزارش شد (01/0P<، 357/0=r). همچنین، بین خودشفقتورزی و افسردگی رابطه منفی و نیرومندی مشاهده گردید (01/0P<، 666/0=r) بر این اساس، شواهدی از همخطی چندگانه در دادهها وجود ندارد، زیرا ضرایب همبستگی بین متغیرهای پیشبین و میانجی بهطور قابلتوجهی کمتر از آستانه بحرانی 90/0 بودند (26).
پس از تأیید مفروضهها، شاخصهای برازش، بهویژه نسبت کایاسکوئر به درجه آزادی (χ²/df)، شاخص برازش نیکویی (GFI)، شاخص برازش تطبیقی (CFI)، شاخص برازش هنجارمند (NFI)، شاخص افزوده برازش (IFI)، ریشه میانگین مربعات خطای تقریب (RMSEA) و ریشه میانگین مربعات باقیمانده استانداردشده (SRMR) محاسبه شدند تا مدل پیشنهادی ارزیابی شود. نتایج برازش مدل نشان داد همه مقادیر به دست آمده در وضعیت مطلوب و مناسب قرار داشتند (جدول 4).
جدول 4- شاخصهای برازش مدل ساختاری پژوهش در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ (287=n)
| شاخص برازش |
نماد اختصاری |
مقدار بهدست آمده |
دامنه یا حد مطلوب پذیرش |
وضعیت |
منبع شاخص |
| کایاسکوئر به درجه آزادی |
χ²/df |
909/1 |
کمتر از 00/3 |
مناسب |
(14) |
| ریشه میانگین مربعات خطای تقریب |
RMSEA |
056/0 |
کمتر از 08/0 |
مناسب |
(25) |
| ریشه میانگین مربعات باقیمانده استاندارد شده |
SRMR |
057/0 |
کمتر از 08/0 |
مناسب |
(25) |
| شاخص برازش تطبیقی |
CFI |
978/0 |
بزرگتر از 90/0 |
مطلوب |
(14) |
| شاخص برازش هنجارمند |
NFI |
955/0 |
بزرگتر از 90/0 |
مطلوب |
(23) |
| شاخص برازش نیکویی |
GFI |
947/0 |
بزرگتر از 90/0 |
مناسب |
(23) |
| شاخص افزوده برازش |
IFI |
978/0 |
بزرگتر از 90/0 |
مناسب |
(24) |
پس از تأیید برازش مطلوب مدل ساختاری پژوهش (جدول 4)، در این مرحله به بررسی ضرایب مسیرهای مستقیم جهت آزمون روابط ساختاری بین متغیرها پرداخته میشود. نتایج تحلیل نشان داد که تجارب ناگوار دوران کودکی بهعنوان متغیر پیشبین اصلی، اثرات معناداری بر متغیر میانجی دارد؛ بهطوریکه رابطه معنادار و معکوسی بین تجارب ناگوار کودکی و خودشفقتورزی مشاهده شد (این یافتهها مؤید آن است که مواجهه با ناملایمات در دوران کودکی، با کاهش توانایی فرد برای مهربانی و شفقت نسبت به خود در بزرگسالی همراه است. در ادامه، اثرات متغیر میانجی بر افسردگی بررسی شد. نتایج حاکی از آن بود که شفقت به خود، پیشبینیکنندهای نیرومند برای نشانههای افسردگی است؛ بهطوریکه خودشفقتورزی به صورت مستقیم و منفی توانست واریانس افسردگی را تبیین کند (0۰1/0P<،19/0=β). این یافته بدین معنا است که سطوح بالاتر خودشفقتورزی با کاهش علائم افسردگی در دانشجویان همراه است. همچنین، اثر مستقیم تجارب ناگوار دوران کودکی بر افسردگی از نظر آماری معنادار گزارش نشد (185/0=P، 06/0=β) نتایج 0۰1/0P<،
38/0=β) کامل ارزیابی ضرایب مسیرهای مستقیم مدل در جدول 5 ارائه شده است.
جدول 5 - ضرایب مسیرهای مستقیم مدل ساختاری پژوهش در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کاشان در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ (287=n)
| مسیر مستقیم (اثرگذار ← اثرپذیر) |
بتای استاندارد شده (β) |
خطای استاندارد (SE) |
نسبت بحرانی (CR) |
مقدار P |
وضعیت |
| تجارب ناگوار کودکی ← خودشفقت ورزی |
38/0- |
080/0 |
004/6- |
001/0 > |
معنادار |
| خودشفقتورزی ← افسردگی |
19/0- |
180/0 |
498/0- |
001/0 > |
معنادار |
| تجارب ناگوار کودکی ← افسردگی |
06/0 |
180/0 |
326/1 |
185/0 |
غیرمعنادار |
پس از بررسی مسیرهای مستقیم، گام نهایی در آزمون مدل، محاسبه و ارزیابی معناداری آماری اثرات غیرمستقیم با استفاده از روش بوتاسترپینگ (فاصله اطمینان ۹۵ درصد) بود. نتایج این تحلیل در جدول 6 ارائه شده است. همانطور که در جدول 6 مشاهده میشود، تحلیل مسیر غیرمستقیم تجارب ناگوار کودکی بر افسردگی از طریق متغیر میانجی خودشفقتورزی معنادار است (002/0=P، 07/0-=β).
با توجه به اینکه اثر مستقیم تجارب ناگوار کودکی بر افسردگی پس از ورود متغیر میانجی به مدل غیرمعنادار شده است (185/0=P، 06/0=β)، اما در همبستگی Pearson و بدون کنترل متغیر میانجی، این رابطه معنادار بود و از طرفی اثر غیرمستقیم آن از طریق خودشفقتورزی معنادار است؛ طبق دیدگاه Baron و Kenny (26) و نظریات نوین میانجیگری (27)، میتوان گفت متغیر خودشفقتورزی نقش میانجیگری کامل را در این رابطه ایفا میکند.
جدول 6 - نتایج آزمون بوتاسترپ برای مسیر غیرمستقیم مدل پژوهش در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کاشان در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ (287=n)
| مسیر غیرمستقیم (مبدأ ← میانجی ← مقصد) |
ضریب اثر غیرمستقیم (β) |
حد پایین فاصله اطمینان |
حد بالای فاصله اطمینان |
مقدار P |
افسردگی ← |