Ethics code: IR.SEMUMS.REC.1404.060
Ameri N, Najafi M. The Mediating Role of Maladaptive Daydreaming in the Relationship between Childhood Trauma and Suicide Probability in Patients with Obsessive-Compulsive Disorder: A Descriptive Study. JRUMS 2026; 25 (3) :209-224
URL:
http://journal.rums.ac.ir/article-1-7952-fa.html
عامری نرجس، نجفی محمود. بررسی نقش واسطهای خیالپردازی ناسازگارانه در رابطه بین آسیبهای دوران کودکی با احتمال خودکشی در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری: یک مطالعه توصیفی. مجله دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان. 1405; 25 (3) :209-224
URL: http://journal.rums.ac.ir/article-1-7952-fa.html
دانشیار، گروه روانشناسی بالینی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه سمنان، سمنان، ایران
متن کامل [PDF 408 kb]
(6 دریافت)
|
چکیده (HTML) (10 مشاهده)
متن کامل: (3 مشاهده)
مقاله پژوهشی
مجله دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان
دوره 25، خرداد 1405، 224-209
بررسی نقش واسطهای خیالپردازی ناسازگارانه در رابطه بین آسیبهای دوران کودکی با احتمال خودکشی در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری: یک مطالعه توصیفی
نرجس عامری[1]، محمود نجفی[2]
دریافت مقاله: 10/01/1405 ارسال مقاله به نویسنده جهت اصلاح: 15/02/1405 دریافت اصلاحیه از نویسنده: 17/03/1405 پذیرش مقاله: 20/03/1405
چکیده
زمینه و هدف: اختلال وسواسی جبری با تمایلات خودتخریبی همراه است که ریشه در سازههای پدیدارشناختی و تجارب تحولی فرد دارد. هدف پژوهش حاضر تعیین نقش میانجی خیالپردازی ناسازگارانه در رابطه آسیبهای دوران کودکی با احتمال خودکشی در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری بود.
مواد و روشها: پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی از نوع مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری را کلیه بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری مراجعهکننده به مراکز روانپزشکی شهر تهران در سال 1404 تشکیل دادند که 332 نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه آسیبهای دوران کودکی Bremner و همکاران (2007)، پرسشنامه خیالپردازی ناسازگارانه Somer و همکاران (2017) و پرسشنامه احتمال خودکشی Cal و Gil (1998) بود. دادهها با استفاده از همبستگی Pearson و مدلیابی معادلات ساختاری تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که آسیبهای دوران کودکی تأثیر مثبت و معناداری بر احتمال خودکشی دارد (307/0=β، 001/0>P). خیالپردازی ناسازگارانه پیشبینیکننده معنادار احتمال خودکشی بود (455/0=β، 001/0>P) و بین آسیبهای دوران کودکی و خیالپردازی ناسازگارانه رابطه مثبت و معناداری مشاهده شد (214/0=β، 001/0>P). همچنین، آسیبهای دوران کودکی از طریق خیالپردازی ناسازگارانه بر احتمال خودکشی در بیماران وسواسی اثرگذار است (097/0=β، 001/0>P).
نتیجهگیری: بر طبق نتایج، خیالپردازی ناسازگارانه گرچه در کوتاهمدت اضطراب ناشی از تروما و وسواس را کاهش میدهد، اما در بلندمدت با افزایش بیگانگی از خود، اثر تروما به خودکشی را تسهیل میکند. این پژوهش بر بازنگری در درمانها و ادغام رویکردهای ترومامحور با تقویت پیوند با واقعیت، برای جلوگیری از تبدیل این دفاعهای گسستی به پیامدهای فاجعهبار تأکید دارد.
واژههای کلیدی: آسیبهای دوران کودکی، احتمال خودکشی، اختلال وسواسی جبری، خیالپردازی ناسازگارانه
ارجاع: عامری ن، نجفی م. بررسی نقش واسطهای خیالپردازی ناسازگارانه در رابطه بین آسیبهای دوران کودکی با احتمال خودکشی در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری: یک مطالعه توصیفی. سال 1405، دوره 25، شماره 3، صفحات: 224-209.
مقدمه
اختلال وسواسی جبری (Obsessive compulsive disorder; OCD) یکی از مزمنترین و ناتوانکنندهترین اختلالات روانشناختی است که بر اساس آمارهای جهانی، چهارمین اختلال شایع روانی محسوب میشود (1). این اختلال که با الگوهای تکرارشونده افکار مزاحم (Obsessions) و رفتارهای جبری (Compulsions) مشخص میگردد، منجر به نقص جدی در عملکردهای تحصیلی، شغلی و بینفردی میشود (2).
بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری به دلیل ناتوانی در مهار افکار مزاحم، همواره سطوح بالایی از پریشانی تجربه میکنند (3). فشار روانی مزمن، در کنار کاهش کیفیت زندگی و انزوای اجتماعی، زمینهساز بروز پدیدههای ناگواری همچون افکار و اقدام به خودکشی (Suicide) میشود (4). برخلاف مطالعات اولیه که وسواس را اختلالی با خطر مرگ پایین میدانستند (5)، پژوهشهای جدید همبستگی معناداری را میان شدت علائم وسواس و احتمال خودکشی نشان میدهند (7، 6، 2). درواقع، زمانی که فرد احساس میکند در چرخهای معیوب از تکرارهای ذهنی خود گرفتار شده و راهی برای رهایی از اضطرابهای مداوم نمییابد، خودکشی به عنوان یک مکانیسم اجتناب از فشار روانی طاقتفرسا در ذهن او شکل میگیرد (4).
تمایل به خودکشی، اغلب ریشه در بسترهای تحولی ناامن و تجارب ناگواری دارد که تحت عنوان ترومای کودکی (Childhood trauma) شناخته میشوند. مطالعات مختلف از ارتباط قابل توجه میان ترومای کودکی و احتمال وقوع خودکشی حمایت میکنند (10-8). تروما نه تنها شدت علائم وسواس را تشدید میکند، بلکه موجب میشود فرد در مواجهه با استرسهای فعلی زندگی، دچار نقص در مکانیسمهای مقابلهای و دفاعی شود؛ این نارسایی در سازگاری، در تعامل با علائم وسواس، منجر به شکلگیری حسی از درماندگی آموختهشده میشود که مستقیماً فرد را به سمت خودکشی سوق میدهد (11). Darroudi و همکاران در پژوهش خود نشان دادند که افراد با پیشینه تروما، مستعد استفاده از مکانیسمهای مقابلهای ناکارآمد هستند که در نهایت منجر به تشدید علائم وسواس و افزایش آسیبپذیری در برابر افکار خودکشی میگردد (12).
در شرایطی که فرد با فشار مضاعف ناشی از تروما و علائم وسواس فعلی روبروست، ذهن برای حفظ یکپارچگی و بقای روانی، اغلب به سمت فرآیندهای تجزیهای (Dissociation) سوق پیدا میکند. یکی از این فرآیندهای نوظهور و حائز اهمیت بالینی، خیالپردازی ناسازگارانه (Maladaptive Daydreaming) است (13). این سازه که در چارچوب نظریه جذب ذهنی (Absorptio) تبیین میشود، به معنای غرقشدگی افراطی در دنیای خیالی است که منجر به غفلت از واقعیتهای بیرونی میگردد (14). زمانی که فرد به دلیل وسواس و اثرات تروما، توانایی مقابله سازگارانه با واقعیت را از دست میدهد، به دنیای خیال پناه میبرد تا نیازهای ارضانشده خود را در آنجا بازسازی کند (15). با این وجود، این گریز ذهنی منجر به بیگانگی از خود و تشدید احساس انزوا میگردد و در نهایت، زمینه را برای گذار از خیالپردازی به اقدامهای جدی خودکشی فراهم میآورد. (16). Somer و همکاران نشان دادهاند که خیالپردازی ناسازگار با سوءاستفاده و غفلتفیزیکی، و سوءاستفاده و غفلتعاطفی همبستگی مثبت دارد (17). همچنین، Schimmenti و همکاران رابطه قوی بین خیالبافی ناسازگار و خودکشی را گزارش نمودند؛ به طوری که بیش از 28 درصد از خیالبافان ناسازگار نمونه آنها اقدام به خودکشی کرده بودند (16). درواقع، خیالپردازی ناسازگارانه مسیر اثرگذاری تروما بر خودکشی را از طریق تضعیف منابع شناختی و افزایش گسست از واقعیت تسهیل میکند (13).
با وجود اهمیت قابل توجه احتمال خودکشی در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری (7، 6) و نقش عوامل رشدی و تحولی مانند آسیبهای دوران کودکی در بروز احتمال خودکشی (10)، هنوز بهدرستی روشن نیست که چه سازوکارهایی میتوانند این ارتباط را تبیین کنند. در حالیکه بخش زیادی از مطالعات پیشین به بررسی رابطهی مستقیم آسیبهای دوران کودکی با احتمال خودکشی پرداختهاند (12-8)، پژوهشهای اندکی به بررسی نقش واسطهای خیالپردازی ناسازگارانه در این ارتباط تمرکز داشتهاند. این در حالی است که یافتههای نظری و تجربی نشان دادهاند آسیبهای دوران کودکی با خیالپردازی ناسازگارانه رابطه مفهومی و ساختاری دارد (16، 14) و هر دو میتوانند زمینهساز احتمال وقوع خودکشی باشند. با وجود این شواهد، پژوهشهای موجود عمدتاً به بررسی رابطههای دو متغیره محدود شدهاند و مدلهای میانجیگری کمتر مورد آزمون قرار گرفتهاند (13). بنابراین، هدف پژوهش حاضر تعیین نقش واسطهای خیالپردازی ناسازگارانه در رابطه بین آسیبهای دوران کودکی با احتمال خودکشی در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری است. در شکل 1، مدل پیشنهادی پژوهش ارائه شده است.
